صفای دربانی حرم آقای مهربون 27

با فرارسیدن ماه مبارک رمضان حرم مطهر رنگ و بوی دیگری به خودش میگیره و فضای معنوی حرم مطهر معنوی تر میشه
در این ایام ما دیگه مراسم خطبه شروع خدمت و غبارروبی صبح شروع خدمت رو نداریم
عصر روز جمعه 1394/03/29 نزدیک ساعت 18 وارد حرم مطهر شدم . سریع کارت ورود رو زده و به محل خدمتم در مسجد گوهرشاد رفتم . چند وقتی است که به دلیل طرح توسعه ای که در مسجد گوهرشاد و بست شیخ بهایی و صحن قدس انجام میشه این مکانها بسته است و فقط دو شبستان از هفت شبستان مسجد و قسمت کوچکی از صحن مسجد برای رفت و آمد و استفاده برادران باز است .
محل خدمتم شبستان گرم بود . هنوز چند لحظه ای از تحویل پست نگذشته بود که آقایی اومد و گفت یه نفر اونجا افتاده و با دستش به ورودی شبستان از صحن مسجد اشاره کرد .
فوری خودم رو به اونجا رسوندم و دیدم یه جوانی روی زمین افتاده . بلافاصله به دفتر فوریتهای پزشکی که در همون شبستان بود رفتم و با دکتر اورژانس برگشتیم .
دکتر جوان رو معاینه کرده و باهاش صحبت کرد . جوان که از نیشابور برای زیارت اومده بود میگفت که در بدنش غده داره و در عین حال روزه گرفته بود .
دکتر بهش گفت که تو نباید با این وضعیتت روزه بگیری و بهتره با دکترت صحبت کنی .
وقتی جوان حالش کمی بهتر شد بهش گفتم به داخل شبستان بیاد و مقداری استراحت کنه تا بتونه بره .
وقتی جوان اومد داخل ، دکتر رفت و منم که دیدم الحمدلله مشکلی نیست رفتم تا گشتی در شبستان بزنم .
در حال گشت زنی در شبستان بودم که دو تا پسر بچه حدودا 5 و 7 ساله رو دیدم که مشخص بود برادرند و با پدرشون وارد شدند و میخواستند نماز بخونن .
بهشون شکلات دادم و از تشکرشون فهمیدم عرب هستند .
به راه خودم ادامه دادم . بعد از چند دقیقه اون دو برادر رو دیدم که مشغول بازی شدند . حواسم به کار خودم و جوابگویی به زائرین عزیز آقا بود که دیدم دو برادر عرب پیشم اومدند و دوباره شکلات خواستند .
اسمشون رو پرسیدم و اینکه از کجا اومدن . گفتند اسمشون محمد و علی است و از عربستان سعودی مشرف شدند .
بهشون شکلات دادم و اونا دوباره مشغول بازیشون شدند .
چند دقیقه بعد یه آقایی رو دیدم که با دختر کوچولوش که چادر رنگی قشنگی سرش بود وارد شدند .
رفتم جلو و یه شکلات به دختر کوچولو دادم . پدرش گفت این یه برادر دوقلو هم داره .
یه شکلات دیگه دادم و گفتم : چشم اینم برای داداشت خانم کوچولو
بعد پرسیدم : اسمت چیه؟ گفت : داداشم مهندس محمد متین و خودم دکتر مبینا
اولش متوجه نشدم چی میگه تا اینکه پدرش گفت داداشش مهندسه و خودش دکتر
خیلی برام جالب بود . لبخندی زدم و با چندبار گفتن ماشاالله بدرقه شون کردم
ساعت حدود 24 مجددا به سرپست رفتم .
وقتی به مسجد گوهرشاد رسیدم با صحنه زیبایی روبرو شدم . جمعیت زیادی رو که اکثرشون جوان بودند دیدم که در مسجد مشغول عبادت بودند . عده ای هم که مشخص بود طلبه هستند مشغول مباحثات درسی بودند.
حدود ساعت 1:30 آوای دل انگیز نقاره خونه بلند شد .
در ایام ماه مبارک رمضان بجای صبحها ، موقع سحر ( دو ساعت قبل از اذان صبح ) نقاره میزنند .
با نزدیک شدن به سحر کم کم خیل جوانان عاشق آقا که در مسجد بودند برای صرف سحری پراکنده شدند و مسجد خلوت شد .
بعد از نماز صبح برای زیارت به روضه منوره مشرف شدم . جای همه تون خالی بود . فضای روحانی روضه منوره با دلها کاری میکنه که بی اختیار همه رو به سمت خودش میکشونه